خــــــــــــدا
خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو میـخوام نه واسه غصه و حـل مشـکلام
خدا رو دوس دارم نه واسه ی جهـنـم و بهشت
خدا رو دوس دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خـدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خـدا رو مــیخوام نــه واسه روزای تلخ آخــرم
خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مـقـام
خـــــدا رو مـــیـــخـــــوام کــــه فــــقـــــط
تو رو نگه داره برام
خدا رو دوس دارم واسـه ایـنـکه تورو بــهـم داده
خدا رو دوس دارم چون عـاشـق بـودنـو یادم داده
خدارودوس دارم چون عاشقارو خیلی دوس داره
خدا رو دوس دارم چون عاشـقـو تــنهــا نمــیزاره
خدا رو دوس دارم واسه اینکه حواسـش با مــنـه
خدا رو دوس دارم آخـه هـمیـشـه لبـخـنـد مــیزنه
خدا رو دوس دارم واسـه اینکه منو تو بـا هـمـیـم
خدا رو دوس دارم که میدونه مـا عــاشق همـیــم
من و غم
هان ؟ چیه ؟ چرا میخندی ؟ خوشحالی ؟ خوشت میاد صورتمو خیس ببینی ؟ دوس داری ببینی تباهیه زندگیمو ؟ گمشو ... گمشین ... با همتونم ... میخوام تنها باشم .
نه زندگی میخوام ، نه بیداری ، نه گل و آسمون و نیلوفر .
تورو هم نمیخوام ، کسیو نمیخوام بهم محبت کنه ، نمیخوام دل کسی به حالم بسوزه .
بغض دارم . . . درد دارم . . . . درد . . . میفهمی ؟ میدونی درد چیه ؟ میدونی درد داشتن کلی غم چقد وحشتناکه ؟
شاید وقته مردنه ، ولی نه ! میخوام هنوزم لحظه هارو بشمارم ... ببینم تا کی طول میکشه این زندگی نکبتـــــــــــــــی من .
پاییز ، زمستون ، پاییز ، زمستون ... اینان فصلای سالهای زندگی من .
میخوام ببینم تا کی تا چقد این طول میکشــــــــــه ...
کاش زود تموم شه چون خیلی خستم ..

فاصله ها ، حتی اشک تو چشام
دیگه فایده ای نداره ، نداره ، نداره
بی کسیام، غربتِ توی صدام
هیچ کسی باور نداره ، نداره ، نداره
غربت و غصه دیگه پایانی نداره ،
ویرونه ی دل سر و سامونی نداره ،
باید بمونم تا همیشه تک و تنها ،
همیشه این دل میشه بازیچه ی غم ها .
دوستت دارم

زندگی دفتری از خاطره هاست.خاطراتی شیرین .خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی جان گسلد.
بی تو اینجا چه غریبانه در تنهایی خویش میگریم. دل من با همه آدمهایی
که به دنبال تواند قهر میگردد و من با خود خود درگیرم.
دیر سالیست که میخواهم از اینجا بروم ولی انگار با قلب زمین زنجیرم.
از عشق برایت حرف میزنم تا تو باور کنی که چقدر دوستت دارم
عشق را با تو معنا میکنم تا بفهمی که معنا عشق منی
با یادت زندگی میکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام
کاش میشد مثل آن شبنم یخ بسته به گلها سپید
در تو تبخیر شوم...

من عاشقم...
عاشق صدای شرشر باران
عاشق پنجره های خیس باران خورده و
عاشق کوچه های نمناک انتظار
من عاشقم...
عاشق شب های پرستاره و مهتابی
در کوچه پس کوچه های دلواپسی و دلتنگی
در انتظار دیدار یک آشنا
من عاشقم...
عاشق پاکی و معصومیت
عاشق نگاهی پاک و بی ریا
عاشق سبزی بهار و
عاشق تمام شقایق هایی که عاشقند
و در آخر من عاشقم...
عاشق تو
عاشق با تو بودن و
بدون تو من عاشق هیچ چیز نخواهم بود



امشب ٬ باز هم شب یلداست . دفتر خاطرات شبهای تنهاییم ٬ با زوزه ی ماه ورق میخورد .
دفتری با جلدی سیاه و نقاطی نقره ای رنگ که شبهای یلدا را به من یاد آور میکنند . دفتری صد برگ که در یک شب یلدا پر شد . پر از قصه ی تنهایی هایم .
تمام این صد برگ از شبهای بی تو بودن میگویند که همه در کنار هم هزاران شب یلدا میشوند .
خداوندا ٬ آن لحظه ای را به من برگردان که با خنده ای شیرین به من گفت :(دوستت دارم .)
خدایا ٬ آن لحظه ای را به من بازگردان که با دستانش بوسه ای را از طرف لبهای شیرینش برای من فرستادوگفت :(دوستت دارم.)
پروردگار من ٬ آن زمان را میخواهم که با تصرف قلبم به من گفت :(دوستت دارم.)
اما ... اما ٬ ای ایزد ٬ هنگامی که محکم به من گفت برو ٬ زمانی که با بی توجهی به احساساتم به من گفت نمیتوانم عاشقت باشم را از من دور کن و در شبهای همیشه یلدای من غرق .
چرا که با یاد آور شدن این کلماتش فقط و فقط میترسم و میلرزم و غصه میخورم و میگریم .
میترسم از تنهایی ٬ میلرزم از سرمایی که وجودم را میگیرد و غصه میخورم که او را ندارم و میگریم که چرا در قلبش هیچ جایی را ندارم .
خدایا لحظه های خوب را به من بازگردان و لحظه های غمناک را در شکاف تنهایی ها به گور بیانداز .
خدای من ٬ شب ها را از بسترم دور کن و او را همدمم کن و خودت همچنان کنارمان باش ... .
میدانی آن شبها مرگ شیرین ٬ مرگ لیلی ٬ جان سپردن فرهاد و پرپر شدن مجنون را یاد من می آورند ؟
ای عشق من ٬ ای زندگانی دوباره ی من آن زمانی را که به من گفتی وجودت را هوس فرا گرفته را از من دور کن و با قلاده ای آهنین به شبهای یلدای من ببند که گم شوند و غرق در سیاهی ها بمانند .
از تو تمنا دارم ٬ خدایا ٬ ای ایزد ٬ او را به من برگردان بی آنکه دوباره شبهای یلدا را ببینم . این گونه است که این دفتر صدبرگم تمام میشوند . با برگ های کاهی که خط به خطش از مرگ من بی تو سخن میگویند .

عشق يعني يك سلام و يك درود 
عشق يعني درد و محنت در درون 
عشق يعني يك تبلور يك سرود 
عشق يعني قطره و دريا شدن 
عشق يعني يك شقايق غرق خون 
عشق يعني زاهد اما بت پرست 
عشق يعني همچو من شيدا شدن 
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه 
عشق يعني بيستون كندن بدست 
عشق يعني آب بر آذر زدن 
عشق يعني چون محمد پا به راه 
عشق يعني عالمي راز و نياز 
عشق يعني با پرستو پرزدن 
عشق يعني رسم دل بر هم زدن 
عشق يعني يك تيمم يك نماز 
عشق يعني سر به دار آويختن 
عشق يعني اشك حسرت ريختن 
عشق يعني شب نخفتن تا سحر 
عشق يعني سجده ها با چشم تر 
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن 
عشق يعني شعله بر خرمن زدن 
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شن 
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
مینویسم با اشک و قلم دلتنگی برای کسی که عشق را به من آموخت .

زیبای من ، تمام احساساتم مال توست و قشنگترین ترانه ی صبحگاهی را برای تو به لب جاری میکنم .

تو میروی و من تنها میمانم اما هر تپش قلب من به یاد توست .
ردِ پاهای تو جاده یاذی از مسافره
که هنوز دارم از اون قدِ یه دنیا خاطره
مثه یک فانوس اومد توی شب سیــاهِ من
خـیـلی زود انس گرفت بـا دل بیــگــنـاهِ من
اونــکه دردِ غربـت و تـو گرمی صدام شنیـد
قصه رو تو دل خسته فهمید و به جون خرید
شادیاشو داد به من غصه رو از دلم پروند
شعرای تازه سرود ترانه ی عاشقی خوند
حالا من تنهای تنهام ، اون تو یه شهر دیگه
هنوزم دوسم داره با نامه هاش بهم میگــــه
اومدی مثل یه رویا
تو شبای بی ستارم
نرو دیگه ماه روشن
تا ابد بمون کنارم
تو شدی دار و ندارم
شدی مرحم واسه دردام
به تماشات که نشستم
شده بودی همه دنیــــــــام
مثه دریا با صراحت
منو از غصه بریدی
عمر غم رسید به آخر
تا که بی پروا رسیدی
تو یه ناجی عزیزی
که خدا اونو به من داد
اینو یه حس حقیقی
تو دلم میکنه فریــــــــــــــــاد
تو قشنگی ، مثل بارون
مثل برگ گل لطیـفی
باغی هستی از ترانـــه
مثل قلب من شریفی
دوست داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
من بی تو غمگین و تنهام
تو خیابونای این شهر
تک و تنها بی پناهگاه
بی یه سایبون بی غم
شاید کوچه ها بدونن
چه کسی تفرقه انداخت
چه کسی روزامو شب کرد
چه کسی برد منو از یاد
آره من دوستت دارم خودتم میدونی

حالا من یه عاشقم
عاشقی که در به در میدوه دنبال یارش
تا بگه دوستت دارم تو چشماشم داره خواهش
خواهشی که میگه بمون و برگرد پیشم
تو بری منم اسیر و آوار شب گرد میشم
شب گردی که همه کوله بارشه غصه و غم
تو چشاش وصف میشه نقل میشه قصه ی درد
قصه ی درد منم انگاری تازه نبود
منم و تنهایمو گریه های بی امون
دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررم
دست تو باز می کند ، پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی ، رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و ، به روی رف گذشتم
اینه ی قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره ، بی قرار تو ، کوچه در انتظار تو
تا که نثار تو ، لاله ی دسته دسته را
شب به سحر رسانده ام ، دیده به ره نشاندم
گوش به زنگ مانده ام ، جمعه ی عهد بسته را
این دل صاف ، کم کمک شده ست سطحی از ترک
اه ! شکسته تر مخواه اینه ی شکسته را
















مسافرهزار ساله من 
کدام شب ترا با خود برد
که تصویر مرا در آیینه نیز
از یاد برده ای
هنوز اسمانم سربی است
بعد از هزار سال عاشقانه بودن
عاشقانه سرودن
و تو
هنوز از فردایی سخن می گویی
که هیچ وقت صبح نمی شود
گم شده در اندوه پاییزی
که ناگزیر میرسد
با برگ هایی که
زرد می شوند
نام کوچک ترا
از خاطر برده ام
قسمت این بود
فرصت برای عاشقانه شدن کم نیست
دلت را به مهتاب بسپار. 
شايد هيچ موقع نگم ,چشات چه اتيش دله
شايد هيچ موقع نگم,دوريت برام چه مشكله
شايد هيچ موقع نگم,فقط دلم تورو ميخواد
شايدهيچ موقع نگم,عينك چقد بهت مياد
شايد هيچ موقع نگم,رنگ سياه چادرت
شايد هيچ موقع نگم,حسن وجمال وخاطرت
شايد هيچ وقت نتونم,بگم,چقد دوست دارم
شايد هيچ وقت نتونم, سر, روي شونت بذارم

توکه معنای احساس به تو که عزیزترینی
به توکه عشق رو نباختی یه ساره رو زمینی
از قدیما گفتی بودی عاشقی مرزه گناهه
هر کی مرزه عشق رو رد کرد زندگیش دیگه تباهه
تو میگی که من تباهم تو میگی پراز گناهم
مرزه عشق رو میشکنم تا بشکنه قلبِ سیاهم
حالا من مرزو شکستم
قلبه سنگیت توی دستم
میچکه قطره ی اشکم
پس هنوزم زنده هستم
به زلالی صداقت به صداقتِ رفاقت
دوری عزیزترینمو دلِ من نداره طاقت
بدون از رو سادگیم بود
اگه من مرزو شکستم
اما تا آخر دنیا همیشه عاشقت هستم

سلام به همه دوستان گلم...سلام مخصوص به زندگیم
خوبین؟شرمندم که زیاد نمیتونم بیام..گرفتارم و گیر گیتارم..از ........ هم معذرت میخوام که زیاد نمیتونم بیام..خوب چه خبرا؟ رئیس جمهوری مجدد احمدی نژاد را به خودم و ساسی تسلیت و به بقیه دوستان تبریک میگم
از همه دوستان که با سر زدن به وبلاگ مون به ما لطف میکنن تشکر میکنم.
نمیدانم بین تو و این ستاره ، ستاره ی شامگاهی ،
چه نسبتی ، چه تناسبی ، چه رابطه ایست !
چون هر گاه او
که همیشه محصور در مدار همیشگی اش است
به چشم من میآید
تو را ...
فقط تو را میبینم .
در جوی و جریانش که مینگرم
نه سایه ای از خورشید و ماه
نه قامت سپید و سرو
نه ساقه ی خُردِ سبزه ای حتٌٌی ،
هیچ چیز
مجال ایستادن ندارد ،
امــــــا تو
امـا تو آنچنان ثابت و مانایی
کـــه گویی
جزیی از بودن آنی
و انگار طرح تو ، طرح قامت تو ، طرح تن تو به چشم من میآید .
میدانی چرا ؟
چون همیشه تو را فـــــــــــــــــــکر میکنم .
عزیز ترینم ، با عشق سینه ام را فراخ کن و به من شرح صدر بده ، و بدنم را در راه عشق به کار بیانداز ، و با عشق چشم مرا نورانی کن ، و زبانم را به وسیله ی عشق گویا کن ، و تا وقتی که زنده ام مرا در ترویج عشق یاری کن .
چرا که هیچ دگرگونی و نیرویی نیست به جز دست تو ...
شبی نیست که بدون یاد کردن و گریستن برای زیبایی های چشمانت چشم بر هم بگذارم ، و صبحی نیــست که بدون یاد کردن اسم زیبای تو روزم را آغاز کرده باشم ، و روزی نیست که بدون عشق به دیدار تو از خانه بیرون رفته باشم .
دوستـت دارم .
با یاد تو دریا را که در آرامش خوابیده ، میبوسم و بر پیشانی گل سرخ سجده میکنم .
شاید در لبخند آسمانی ات بشکفم .
عشق من ، ای ماندنی ترین گل وجودم ، زلال ترین دوستت دارم ها را با حریر بافته
شده از عشق تقدیم تو میکنم ... بپـــذیر ... !

میخواهم تا حوالی ستاره ای مبهوت به آسمان بروم
او تنهاست . من هم تنهایم
میروم که دوباره باز کابوس تنهایی را نبینم و همراه او مبهوت به آسمان بشینم .
بلکه روزی تو بیایی .
بیایی و با بوسه ای گرم و نوازشی عاشقانه به من امید زندگی ببخشی .

از من دریغ نکن
نزار مریض منو
اینجا بمون و هیچ جای غریب نرو
بی تو تنهائم
با تو کل دنیارو دارم
من شادم
وقتی هستی غم نیست وقتی نیستی غمگین و بد حالم
چرا رفتی نامرد ؟ ما وقتی با هم بودیم
گفتم تویی علاج مریضیم ٬ تویی غذای روحم
میگن عشق درد داره
برا من ولی دردشم شیرینه چون بد عاشقم
آره بغض دارم
چون بد جوری محتاجتم
بیا بکش بیرون منو از مرداب غم
آره نقصم داره کاره من
دارم آب میشم ولی دارم احساس سرد
تو نیستی کنارم
نیستی همراه من
اگه تنهام بزاری
من به مرگ حاضرم
بی تو تنهائم
با تو کل دنیارو دارم ... .

بودنت آرزومه
یه آرزویی که میدونم هیچ وقت بهش نمیرسم
آخه تنها بودن منو ستاره ها رقم زدن
تو هم خیلی سرد شدی ٬ نگو نه !
خودت میدونی دوست دارم . خیلی هم دوست دارم
بزار به آرزوم برسم ... بزار ... خواهش میکنم عشقم . 
باور نمیکنم که تو همون توی قدیمی
همون رفیق گریه هام ٬ با خنده هام صمیمی
همش میگم خدا ........ خدا ...... خدا.....خدا...آخه چرا من ؟ چرااااااااااااااااااا ؟
تنهایی چقد ؟ جدایی چقدر ؟
حرفای قشنگ و سادش عاشقونه باورم شد
امشب از اون شباییه که دلم گرفته . خیلی دلم گرفته .
کاش پیشش بودم . کاش منو میفهمید . کاش درکم میکرد . کاش .....
شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم
میدونم ٬ تقصیر من بود ٬ نمی خواستم که جدا شم
عشق نگه داری میخواد ٬ شبا بیداری میخواد
وقتی تنگه دل یار از تو دلداری میخواد
همینجا بهت میگم عاشقانه و صادقانه دوستت دارم ...
خیلی حرفا دارم باهات بزنم اما انگار اینم تقدیر ماست که ...
از جدایی حرف نزن ٬ حرفی از رفتن نزن
آتش از روی هوس تو به این قلبم نزن
کاش بودی و الان اشکامو خودت پاک میکردی ...
بمون همیشه با من که بهت ثابت کنم عشق واقعی تو وجودمه عزیزم .
۱
۲
۳
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس 

من مسافرم و تو همچنان می مانی
بمان که روزگار سرنوشت ما را اینگونه رقم زده است
از تلخی روزهای گذشته و شیرینی خاطراتش
چیزهای زیادی ذهنم را پر کرده است
از شبهای تاریکش و از تند بادهای مهیبش
بس خاطراتی تلخ و شیرین دارم
آری من کودکی عصیانگر بودم
روزگار به من آموخت که چه کنم
مهربان و دوست داشتنی اما ...
بودنم را کسی نفهمید و نبودنم را هم کسی ندانست
همیشه برای سفر آماده بودم
و روزگار مرا (مسافر) لحظه های خویش کرده بود
آموختم آنچه به درد امروز فردایم می خورد
کشیدم همه درد ، دردی که مال فرداهایم بود
خندیدم ...
اما روزگار تاب دیدن خنده هایم را نداشت
بی امان دست به کار شد
خشکاند ریشه ی هرچه شادی بود
برید هر چه بهانه برای خندیدن بود
اما گریستم...
چون روزگار بدجوری بهانه گریستن به من داد
سوختم در آتش غمی که روزگار افروخت
اکنون من بهانه ای برای گریستن دارم

دلم می خواد داد بکشم
برم تو آسمونا دستی به چشمات بکشم
بگم فقط مال منی
صدای آواز منی
ستاره های روشن کوچه تاریکه منی
دلم می خواد برم سفر..........برم از اینجا بی خبر............
برم تو شهره عاشقی
بگم فقط ماله منی
بگم که آغوشه منی
صدای خاموشه منی
برای فریاده دلم تو نوره خاموشه منی
کاشکی الان اینجا بودی و می دیدی حالو روزمو.......
کاشکی الان اینجا بودی و می دیدی اشک چشممو........
کاشکی اصلا یه جوری می شد فقط تو ماله من بشی
ماله خودم فقط من



میگن کسی که عاشق میشه معلوم نیست چی به سرش میاد
میگن اونایی که عاشقن بعد از یه مدت خل و دیوونه میشن !
راست میگن ! من میدونم ! اینو با چشم خودم دیدم . یعنی به عبارتی خودمو دیدم
بعضیا نمیدونن کی عاشق شدن . بعد از یه مدت طولانی تازه دستگیرشون میشه چشونه . !!!
خلاصه . اگه دیدین مثه من هم خل شدین ٬ هم دیوونه شدین ٬ هم عصبی شدین ٬ هم هواس پرت !
بفهمین که عاشقین .!!
من چی داشتم میگفتم ؟!!!؟ 
